برچسب:
نویسنده: پرهام حبیبی
برچسب:
نویسنده: پرهام حبیبی
برچسب:
نویسنده: پرهام حبیبی
برچسب:
نویسنده: پرهام حبیبی
برچسب:
نویسنده: پرهام حبیبی
برچسب:
نویسنده: پرهام حبیبی
برچسب:
نویسنده: پرهام حبیبی
"اگر از اول چشمامو باز کرده بودم تو این هچل نمی افتادم"
این جمله ایی که مدام می گفت و امشب تازه فهمیدمش
البته باید مثه پازل میزاشتمش کنار اون جمله اش که گفت یادته اون پسره تو فروشگاه که رفته بودیم لباس بخریم متوجه تفاوت ما شده بود .
برچسب:
نویسنده: پرهام حبیبی
یروزی پیش خدا وایمسیتم و تمام حرفایی که زدی تا قلبمو بسوزونی رو بهش میگم روبروی خودت
برچسب:
نویسنده: پرهام حبیبی
قهر کردم باهاش
از گفتن و بگو مگو خسته شده بودم
گفتم شاید این راه جواب بده
اونم که اصلا انگار ن انگار
بقول خودش بهتر . نباشم وقت بیشتری داره واسه کاراش ( تا این اندازه فوران میکرد نمیدونم اسمشو چی بزارم )
خواهرم زنگ زد میخاست آنتنشو بهش بده که بده دوستش بفروشه ( خودش بهش گفته بود ) . گفت بریم پیشش و آنتنو بهش بده. گفتم یوقت دیگه .
نمیخاستم بدونه ک با هم قهریم
برچسب:
نویسنده: پرهام حبیبی
- بغل از آدم خاص نه همه، حتی برادر ( بیشتر از یک دیقه طول بکشه )- وقتی کسی بهم بگه چه بوی خوبی میدی ( ک اون همیشه میگفت موهات بو نمیده :)) )- وقتی اون اول مسیج میداد- وقتی به عکسای بچگیم نگاه کنم- وقت
برچسب:
نویسنده: پرهام حبیبی
برچسب:
نویسنده: پرهام حبیبی
بازم تب دارم این بار گلو درد خشک هم دارم . تبم از دیشب قطع نشده
حالا با این اوضاعم اینا ول کن نیستن
مریم باز نشسته تعریف کرده بصورت کاملتر از قبل که من با یکی بودم . که قرار بوده بریم خارج. که حالا نبردتم. چقد خوشحالند که اینو تعریف می کنند ذوق می کنند این واسم اتفاق افتاده و هر بار روش می کنه که خوب بسوزونتم.
برچسب:
نویسنده: پرهام حبیبی
همیشه همون بچگیام دعا میکردم خدا اگ کسی قسمتم نیست . تو سرنوشتم نیاد.
خدا سمت هیچکی نرفتم از همون بچگی
کسی هم اومد سمتم قبول نکردم
اما این ته نامردی بود خدا
برچسب:
نویسنده: پرهام حبیبی