خرید بک لینک
بی تو من در همه ی شهر غریبم برای چند وعده اش داشتم بادمجون و چنتا سبزیجات دیگه سرخ می کردم که ظهر ها تو شرکت بخوره. دیروقت بود و میخاست بره و یک گاز دو تا شعله ی خراب و ماهیتابه ی خرابتر از اون.تو اتاق خوابیده بود که قبل رانندگی کمی استراحت کنه.و من داشتم اونور با اون گاز و ماهیتابه کلنجار میرفتم که زود آماده کنم ک بتونه ببرهیهو یه قطره خیلی بزرگ روغن پاشید تو چشممبد میسوختهی چشممو با آب سرد شستم ولی ول کن نبودماست گذاشتم گوشه چشمم و شروع کردم بزور بقیه مواد رو سرخ کردنکه خب بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حبیبی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 8:46

بی تو من در همه ی شهر غریبم و تو باز هم هوس آدم کرده ایی ؟رفتنش برایت کم ملالت آور بود که منتظر آمدنی ؟ درد را با درد درمان نکن  نوشته شده در یکشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت 23:59 توسط الهام| درباره مـــن درباره وبلاگبی تو من در همه شهر غریبم...... منو اصلی ابزار ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حبیبی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 8:46

بی تو من در همه ی شهر غریبم کار خیلی آسانی است که انسان وارد زندگی کسی بشود، آنرا بهم بریزد و با یک بال زدن پرواز کند. ژان پل سارتر  نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت 5:41 توسط الهام| درباره مـــن درباره وبلاگبی تو من در همه شهر غریبم...... منو اصلی ابزار ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حبیبی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 8:46

بی تو من در همه ی شهر غریبم اگر خاطره ی خوبی برای خودت یا برای کسی تو یک مکانی ایجاد کردی. هرگز تو همون مکان خرابش نکن. کنار رودخونه اولین باری بود که بهم حرفشو زد، براش نقطه ی شروع بود اون مکان. اگرچه برای من نه ولی حداقلش برای اون بود. وقتی میخاست باهام کات کنه بردم همونجا. و بهم گفت که برم . برم از زندگیش. پیاده نشدم وقتی دید پیاده نمیشم .دور زد و تو راه تمامی اون راهی که هر بار با خوبی رفتیمو برگشتیم بهم حرفاشو زد .زندگی یک نفرو به گوه کشیدین حداقل بزارین یسری مکان ها براشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حبیبی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 8:46

بی تو من در همه ی شهر غریبم بزرگترین اشتباه، باور کسی است که تو را باور ندارد. نه تنها موجب پیشرفت تو نمی شود. بلکه تمام سرمایه ی تورا صرف اثبات خودت به او می کنی. نوشته شده در سه شنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۹ ساعت 1:17 توسط الهام| درباره مـــن درباره وبلاگبی تو من در همه شهر غریبم...... منو اصلی ابزار ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حبیبی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 8:46

14 و 15 خرداد 97 رو هیچ وقت یادم نمیره. و تو که در این تعطیلات پیشم آمده بودی نه بخاطر من بخاطر هم خونه اییهایی که به شهرستان خود رفته بودند و تنهایی ات رو با ساده ترین احمق دنیا تقسیم کردی.فرم های رفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حبیبی تاريخ: شنبه 26 مهر 1399 ساعت: 2:26

می دونی اگر هر بلایی سرم در بیاد، بدترین درد ا رو بکشم 

تو و کارات یادم میاد

اونا یادم میره

یروزی بدترین دردت رو پیدا می کنی 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۹ ساعت 1:1 توسط الهام|

برچسب: نویسنده: پرهام حبیبی تاريخ: شنبه 26 مهر 1399 ساعت: 2:26

زمانی که خورشید در آسمان نورافشانی می کند، ماه دیده نمیشود. اینکه تو آنرا نمی بینی دلیل بر عدم وجود ماه نیست.عشق شیمیکال ! عشقیه که از ناحیه پایین تنه ی مردان شروع میشه و با گفتن جملاتی مانند : «ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حبیبی تاريخ: شنبه 26 مهر 1399 ساعت: 2:26

"اگر از اول چشمامو باز کرده بودم تو این هچل نمی افتادم"

این جمله ایی که مدام می گفت و امشب تازه فهمیدمش

البته باید مثه پازل میزاشتمش کنار اون جمله اش که گفت یادته اون پسره تو فروشگاه که رفته بودیم لباس بخریم متوجه تفاوت ما شده بود .

برچسب: نویسنده: پرهام حبیبی تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 17:48

یروزی پیش خدا وایمسیتم و تمام حرفایی که زدی تا قلبمو بسوزونی رو بهش میگم روبروی خودت

برچسب: نویسنده: پرهام حبیبی تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 17:48

قهر کردم باهاش

از گفتن و بگو مگو خسته شده بودم

گفتم شاید این راه جواب بده

اونم که اصلا انگار ن انگار

بقول خودش بهتر . نباشم وقت بیشتری داره واسه کاراش ( تا این اندازه فوران میکرد نمیدونم اسمشو چی بزارم )

خواهرم زنگ زد میخاست آنتنشو بهش بده که بده دوستش بفروشه ( خودش بهش گفته بود ) . گفت بریم پیشش و آنتنو بهش بده. گفتم یوقت دیگه .

نمیخاستم بدونه ک با هم قهریم

برچسب: نویسنده: پرهام حبیبی تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 17:48

بهترین حس های من - بغل از آدم خاص نه همه، حتی برادر ( بیشتر از یک دیقه طول بکشه )- وقتی کسی بهم بگه چه بوی خوبی میدی ( ک اون همیشه میگفت موهات بو نمیده :)) )- وقتی اون اول مسیج میداد- وقتی به عکسای بچگیم نگاه کنم- وقتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حبیبی تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 17:48

Time and distance can kill the most strongest coectionmovie: like crazy - 2011 Time is a killer میگه زمان و فاصله میتونه قویترین حس های دنیا رو از بین ببرهمیگم واسه من نه ولی واسه اون چرا یاد اونروزادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حبیبی تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 17:48

بازم تب دارم این بار گلو درد خشک هم دارم . تبم از دیشب قطع نشده

حالا با این اوضاعم اینا ول کن نیستن

مریم باز نشسته تعریف کرده بصورت کاملتر از قبل که من با یکی بودم . که قرار بوده بریم خارج. که حالا نبردتم. چقد خوشحالند که اینو تعریف می کنند ذوق می کنند این واسم اتفاق افتاده و هر بار روش می کنه که خوب بسوزونتم.

برچسب: نویسنده: پرهام حبیبی تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 17:48

همیشه همون بچگیام دعا میکردم خدا اگ کسی قسمتم نیست . تو سرنوشتم نیاد.

خدا سمت هیچکی نرفتم از همون بچگی

کسی هم اومد سمتم قبول نکردم

اما این ته نامردی بود خدا

برچسب: نویسنده: پرهام حبیبی تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 17:48

صفحه بندی